ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻤﺮﺵ ﺭﻭ ﺑﺎ ﺑﺎﻏﺒﺎﻧﯽ ﻭ ﺑﯿﻞ ﺯﺩﻥ ﮔﺬﺭﻭﻧﺪ ﺗﺎ ﺳﻪ
-
تاریخ: 1399/2/11 ساعت: 16:15
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻤﺮﺵ ﺭﻭ ﺑﺎ ﺑﺎﻏﺒﺎﻧﯽ ﻭ ﺑﯿﻞ ﺯﺩﻥ ﮔﺬﺭﻭﻧﺪ ﺗﺎ ﺳﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺶ ﺑﺎ ﺁﺑﺮﻭ ﻭ ﻧﻮﻥ ﺣﻼﻝ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺸﻦ ﯾﻪ ﺷﺐ ﺣﺲ ﻏﺮﯾﺒﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﭘﺴﺮ ﺑﺰﺭﮔﺶ ﺭﻓﺖ : ﭘﺴﺮ ﺗﺎ ﭼﺸﻤﺶ ﺑﻪ ﭘﺪﺭ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ : ﭘﺪﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧﻤﻮﻥ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺑﺒﯿﻨﻪ ﺁﺑﺮﻭﻡ ﺭﻓﺘﻪ ﭘﺪﺭﮔﻔﺖ : ﭼﺸﻢ ﺁﺑﺮﻭﯼ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﻡ ﻣﻬﻤﻪ ﺭﻓﺖ ﻣﻨﺰﻝ ﭘﺴﺮ ﺩﻭﻡ ، ﭘﺴﺮ ﺭﻭ ﺑﻪ ﭘﺪﺭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺑﺮ...
مردی مست به خانه آمد
-
تاریخ: 1398/12/12 ساعت: 18:35
مردی مست به خانه آمد آنقدر مست بود که گلدان قیمتی که زنش به آن خیلی علاقه داشت را ندید و به گلدان خورد و گلدان شکست پیش خودش گفت حتما زنم فردا واسه گلدون کلی داد و بیداد میکنه همونجا خوابش برد صبح که از خواب بیدار شد یادداشتی را روی یخچال دید: عزیزم صبحونه مورد علاقت روی میز چیدم الانم رفتم بیرون تا...
ادیسون در سنین پیری پس از كشف لامپ، یكی از ثروتمندان آمریكا به شمار میرفت
-
تاریخ: 1398/12/12 ساعت: 18:34
ادیسون در سنین پیری پس از كشف لامپ، یكی از ثروتمندان آمریكا به شمار میرفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمایشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگی بود هزینه می كرد. این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شكل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود.در همین روزها بود كه نیم...
کوهنوردی میخواست به قلهای بلندی صعود کند
-
تاریخ: 1398/12/12 ساعت: 18:31
کوهنوردی میخواست به قلهای بلندی صعود کند. پس از سالها تمرین و آمادگی، سفرش را آغاز کرد. به صعودش ادامه داد تا این که هوا کاملا تاریک شد. به جز تاریکی هیچ چیز دیده نمیشد. سیاهی شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمیتوانست چیزی ببیند حتی ماه و ستارهها پشت انبوهی از ابر پنهان شده بودند. کوهنورد هما...
توی رستوران نشسته بودم که یک دفعه یکی از مشتریها که با موبایلش صحبت میکرد
-
تاریخ: 1398/12/12 ساعت: 18:30
شخصی تعریف میکرد: توی رستوران نشسته بودم که یک دفعه یکی از مشتریها که با موبایلش صحبت میکرد فریاد کنان شروع به خوشحالی کرد و بعد از تمام شدن تلفنش، رو به گارسون گفت: همه کسانی که در رستورانند، مهمان من هستن به ""باقالی پلو و ماهیچه"" ""بعد از 18 سال دارم بابا میشم"" چند روز بعد تو صف سینما، همون مرد...
این متن عالیه با اوضاع الانمون کاملا همخوانی داره!!
-
تاریخ: 1398/12/12 ساعت: 18:29
این متن عالیه با اوضاع الانمون کاملا همخوانی داره!! در روزگاران قدیم دو همسایه بودند که همیشه با هم نزاع و دعوا داشتند. یک روز با هم قرار گذاشتند که هر کدام دارویی بسازد و به دیگری بدهد تا یکی بمیرد و دیگری که میماند لااقل در آسایش زندگی کند! برای همین سکه ای به هوا انداختند و شیر و خط کردند که کدام...
نیش زنبور کشنده تر است یا نیش مار
-
تاریخ: 1398/12/12 ساعت: 18:29
نیش زنبور کشنده تر است یا نیش مار ؟؟ روزى زنبور و مار با هم بحثشون شد. مار ميگفت: آدما از ترسِ ظاهر ترسناك من مي ميرند؛ نه بخاطر نيش زدنم! اما زنبور قبول نمى كرد. مار هم براي اثبات حرفش، به چوپانى که زير درختى خوابيده بود؛ نزديک شد و رو به زنبور گفت: من چوپان را نيش مى زنم و مخفى مي شوم ؛ تو بالاى س...
نصیحت حاجی آقا به فرزند
-
تاریخ: 1398/12/12 ساعت: 18:28
نصیحت حاجی آقا به فرزند!! توی دنیا دو طبقه مردم هستند؛ "بچاپ" و "چاپیده"! اگر نمیخواهی جزو "چاپیدهها" باشی،سعی کن که دیگران را"بچاپی"! سواد زیادی لازم نیست. آدم را دیوانه میکنه و از زندگی عقب میاندازه! فقط سر درس حساب و سیاق دقت بکن. چهار عمل اصلی را که یاد گرفتی، کافی است،تا بتوانی حساب پول را ...
روزي ملانصرالدین به دهكده اي مي رفت
-
تاریخ: 1398/12/12 ساعت: 18:27
روزي ملانصرالدین به دهكده اي مي رفت، در بين راه زير درخت گردوئي به استراحت نشست و در نزديكي اش بوته كدوئي را ديد؛ ملا به فكر فرو رفت كه چگونه كدوي به اين بزرگي از بوته ی كوچكي بوجود مي آيد و گردوي به اين كوچكي از درختي به آن بزرگي؟ سرش را به آسمان بلند كرد و گفت: خداوندا! آيا بهتر نبود كه كدو را ...
وقتی کریستف کلمب، از سفر معروف و پرماجرایش برگشت
-
تاریخ: 1398/12/12 ساعت: 18:25
وقتی کریستف کلمب، از سفر معروف و پرماجرایش برگشت، ملکهی اسپانیا به افتخارش مهمانی مفصلی ترتیب داد. درباریان که سر میز ناهار حاضر بودند با تمسخر گفتند: کاری که تو کردهای هیچکار مهمی نیست. ما نیز همه میدانستیم که زمین گرد است و از هر سویی بروی و به رفتن ادامه دهی، از آن سوی دیگرش برمیگردی. ملکه...
روزی قرار بر اعدام قاتلی شد. وقتی قاتل به پای دار رفت و طناب را دور گردن او آویختند
-
تاریخ: 1398/12/12 ساعت: 18:25
روزی قرار بر اعدام قاتلی شد. وقتی قاتل به پای دار رفت و طناب را دور گردن او آویختند، ناگهان روانشناسی سر رسید و بلند داد زد دست نگه دارید. روانشناس رو به حضار گفت: مگر نه اینکه این مرد قاتل است و باید کشته شود؟ همه جواب دادند بله. روانشناس ادامه داد: پس بگذارید من با روش خودم این مرد را بکشم. همه قب...
پسر جوانی بیمار شد. اشتهای او کور شد و از خوردن هر چیزی معدهاش او را معذور داشت
-
تاریخ: 1398/12/12 ساعت: 18:24
پسر جوانی بیمار شد. اشتهای او کور شد و از خوردن هر چیزی معدهاش او را معذور داشت. حکیم به او عسل تجویز کرد. جوان میترسید باز از خوردن عسل دچار دلپیچه شود لذا نمیخورد. حکیم گفت: بخور و نترس که من کنار تو هستم. جوان خورد و بدون هیچ دردی معدهاش عسل را پذیرفت. حکیم گفت: میدانی چرا عسل را معده تو ق...
انسان بر قانون مقدم است
-
تاریخ: 1398/12/12 ساعت: 18:23
"انسان بر قانون مقدم است" تصور کنید، مردی که "همسرش" به شدت "بیمار" است و چیزی به مرگش نمانده. تنها راه نجات یک "داروی بسیار گران قیمت" است که در شهر فقط یک نفر هست که آن را می فروشد. مرد فقیر داستان ما، هیچ پولی ندارد، هیچ آشنایی هم برای "قرض گرفتن" ندارد، به سراغ "دارو فروش" می رود و "التماس" می...
قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید..
-
تاریخ: 1398/12/12 ساعت: 18:23
پادشاهی به همراه غلامش سوار کشتی شدند. غلام هرگز دریا را ندیده بود شروع به گریه و زاری کرد و همچنان می ترسید و هر کاری می کردند آرام نمی شد و پادشاه نمی دانست که باید چکار کند . حکیمی در کشتی بود به پادشاه گفت اگر اجازه بدهی من آرامش میکنم و پادشاه قبول کرد. حکیم گفت غلام را در دریا بیاندازند. پس چن...
دختر بودن کار سختیست
-
تاریخ: 1398/12/12 ساعت: 18:22
فلانی پسرزاس... اولین فرزندش پسراست... پسر پسر قند عسل، پسر پسر قند و نبات فلانی زايمان کرد... شکم اولش است؟ دختر؟...وای دختر؟ و هیچ کس ندانست دختر دختر غم خوار مادراست اولين خمیدگی کمر پدر به چشم دخترش می ايد... دختر چین و چروک های اطراف چشم مادر را از بر کرده مادر امروز يک چين بر گوشه ی چشمان معص...
در دهه 1800 یک آتئیست به نام جورج هول با یک مسیحی
-
تاریخ: 1398/12/12 ساعت: 18:22
در دهه 1800 یک آتئیست به نام جورج هول با یک مسیحی بر سر اینکه زمانی غول ها به زمین پا گذاشته اند یا نه بحثی کرد؛ جورج با توجه به اینکه مردم هرآنچه در انجیل آمده باشد را باور ميکنند [همچون وجود انسان هاى غولپيكر] یک مجسمه از يك غول که انگار سنگ شده است، ساخت و در شهر کاردیفِ بریتانیا آن را دفن کرد! ا...